1- از ایمان تا مسلمانی
همواره مفاهیم کلی در میان عرف به مصادیق عینی و جزئی تعریف میشوند. معمول بر این است که مردم تعریف خوبی را در شخص خوب مییابند و تعریف بدی را از شخص بد میفهمند و میگویند این خوب است و آن بد است. اگر در جامعهای خوبان بیشتر شوند جامعه، خوب و اگر بدها بیشتر شوند جامعه، بد میشود.
اسلام مجموعهای از گزارههای چگونه اندیشیدن و چگونه زیستن است که از وحی الهی به رسولش(ص) رسیده است اما تجسم و عینیت بخشیدن به مفاهیم این گزارهها تنها با تفکر مسلمانان و رفتار و گفتار آنان در زندگی شخصی و اجتماعی مصداق مییابد و آنگاه جامعهای اسلام واقعی را ملتزم است که واقعا مفاهیم گزارههای دینی را باور داشته و برای جلب خرسندی خداوند عمل کند، در غیر این صورت جامعه به ظاهر مسلمان است ولی از اسلام واقعی خبری نیست.
حال این پرسش مطرح است با چه معیار و ملاکی اسلام واقعی را از مسلمان ظاهری تشخیص دهیم؟
پاسخ این است که به رفتارها و عملکردها توجه کنیم، اگر برآیند آنها ترقی و تعالی بخشیدن به مفاهیم گزارههای دینی است آن جامعه به دنبال اسلام واقعی است ولی اگر برآیند و تظاهر رفتارها و کردارها در جهت فاصله گرفتن از مفاهیم دینی و نزدیک شدن به مفاهیم لائیک و کفر باشد آن جامعه گرچه به ظاهر مسلمان است اما از اسلام واقعی فاصله دارد.
شما در مسافرت با وسایل عمومی هیچ ملاحظه کردهاید که به هنگام نماز صبح، ظهر و عصر چه تعداد اندکی به نماز میایستند؟ یعنی اعلام کنندهای اعلام میکند خالقتان شما را برای گفتگو میخواند اما انسان در عمل میگوید من حاضر به گفتگو با خالقم که هستی و حیات من در دست اوست نیستم. من نماز نمیخوانم و یا به دولتمردان و سران بلاد اسلامی توجه کنید، پیش از آنکه از ایمان به خدا و فرهنگ الهی در کشورشان خبری باشد تشابه کفر و رکون و میل به سران کفر به چشم میخورد. رییس کشور اسلامی به جای سنت رسول اسلام از رویه کسری و قیصر تقلید میکند. آیا چنین مردم و چنین حکومتی مورد پسند و رضایت خداوند و رسولش هستند؟
اگر ترک نماز، ترویج فحشا، تظاهر به ابتذال، شرب خمر و دیگر مظاهر کفر آشکار شود و مصلحتاندیشان ظاهری بنا به تشخیص مصلحت خود به جای امر به معروف و نهی از منکر سکوت مصلحتی خود را پیشه کنند و نمایشگاه کتاب و مطبوعات در عمل به نمایش ابتذالها و معاصی رونق پیدا کند و هیچکس هم به هزار و یک دلیل هیچ ننویسد و هیچ نگوید، آیا خالق منان برکت و نعمت را ارزانی میدارد یا بیبرکتی و نقمت را سزا میبیند؟ تمام گروههای اسلامی که از سنت رسول خدا(ص) و اهل بیت(ع) فاصله گرفتند و به بیراهه الحاد و معاصی رفتند، ظالمان کافر بر آنان مسلط شدند و هر چه بر الحاد و بر کژاندیشی خود اصرار ورزیدند بیشتر در ورطه نابودی فرو رفتند، این قاعده و اصل الهی است که هر انسانی با خدا باشد خدا با اوست و هر شخصی یا جماعتی که خدا را بخواهند خدا نیز آنان را میخواهد او میبیند و میشنود و آگاه است و هر ملتی که از خداوند فاصله بگیرد در دام کفار اسیر و به ظلم آنان ذلیل و خوار میشود. از دروغگویی سیاستمداران تا تکبر عالمان و زراندوزی حریصان و ابتذال زنان و مردان جاهل یا فاسد که همه موصوف به اسلام هستند گناه و دوری از خداوند است و این علت اصلی تسلط کفر بر جوامع اسلامی است. برای صیانت از جامعه اسلامی باید ایمان داشت و اسلام تنها که تظاهر آن در اقرار به لسان است کافی نیست و چه بسا همین مسلمانان زبانی، نوکرانی امین برای کفار و هموطنانی خائن برای مومنین باشند. فکر باطل بسیاری که شرقی هستند ولی غربی تقلید میکنند، مدعی ایمان هستند ولی از ایمان تهی هستند و چه بسا رسانهای یا مطبوعهای یا زبان تبلیغی در اختیار دارند اما همه را ارزانی نوکری فرهنگ کفر و الحاد میکنند و تعصب کور را به جای تفکر نور و خلوت بیبندباری را به جای خلوت عبادت و آزادی میپذیرند، یقین بدانند نه در اشراق مومنان شرقی جایی دارند و نه در غروب تاریک غربیها منزلتی دارند و زبونی و سفلهگی عاقبت هر کسی است که از اصل هستی بخش خود دور شود و او را متفکر و بصیر و علیم نداند و خود را اسیر قالبهای ذهنی شرکآلود خود سازد.